ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید
این گیسو پریشان كرده بید وحشی باران
یا نه دریاییست گویی واژگونه بر فراز شهر،
شهر سوگواران
هر زمانی كه فرو میبارد از حد بیش
ریشه در من میدواند پرسشی پیگیر با تشویش
رنگ این شبهای وحشت را، تواند شست آیا از دل یاران
چشمها و چشمهها خشکاند، روشنیها محو
در تاریكی دلتنگ، همچنانكه نامها در ننگ
هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد
آه باران! ای امید جان بیداران!
بر پلیدیها كه ما عمریست در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد؟
(فریدون مشیری)

عزیزم پاک کن از چهره اشکت را، زجا برخیز!
تو در من زنده ای، من در تو: ما هرگز نمی میریم.
من و تو با هزاران دگر،
این راه را دنبال می گیریم.
از آن ماست پیروزی.
از آن ماست فردا، با همه شادی و بهروزی.
عزیزم!
کار دنیا رو به آبادیست.
و هر لاله که از خون شهیدان می دمد امروز،
نوید روز آزادیست.
ه.ا.سایه (1332)

گفتم:
- "این باغ ار گل سرخ بهاران بایدش؟ ..."
گفت:
"صبرى تا کران روزگاران بایدش
تازیانه رعد و نیزه آذرخشان نیز هست،
گر نسیم و بوسه هاى نرم باران بایدش..."
گفتم:
" آن قربانیان یار، آن گل هاى سرخ؟ .... "
گفت:
" آرى.... "
ناگهانش گریه آرامش ربود؛
وز پى خاموشى توفانیش
گفت:- "اگر در سوگشان
ابر شب خواهد گریست،
هفت دریاى جهان یک قطره باران بایدش"
گفتمش:
" خالى ست شهر از عاشقان؛ وینجا نماند
مرد راهى تا هواى کوى یاران بایدش"
گفت:
"چون روح بهاران آید از اقصاى شهر،
مردها جوشد ز خاک،
آنسان که از باران گیاه؛
و آنچه مى باید کنون
صبر مردان و دل امیدواران بایدش".
"محمد رضا شفیعی کدکنی"

ماییم ... ما كه طعنه زاهد شنیدهایم
ماییم ... ما كه جامه تقوا دریدهایم
زیرا درون جامه به جز پیكر فریب
زین راهیان راه حقیقت ندیدهایم
آن آتشی كه در دل ما شعله میكشد
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر به ما كه سوختهایم از شرار عشق
نام گناهكاره رسوا نداده بود
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حكایت عشق مدام ‚ ما
هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما
(شاعر=؟)

من
دراين سرماى يخبندان چه گويم با دل سردت؟
من
چه گويم ای زمستان با نگاه قهرپروردت؟
با
قيام سبزه ها از خاك
با
طلوع چشمه ها از سنگ
با
سلام دلپذير صبح
با
گريز ابر خشم آهنگ
سينه
ام را باز خواهم كرد
همره
بال پرستوها
عطر
پنهان مانده انديشه هايم را
باز
در پرواز خواهم كرد.
(سیاوش کسرایی)



